





























اگر یه رادیو تو نیمکت تراکتور بود این اتفاقات نمی افتاد به همین سادگی هیچ کس را مقصر ندانید جز خود تراکتوریها
|
یعنی درک اینقدر سخته برای شما؟ منصوریان داره می گه ناظر فدراسیون گقته مساویه!!!! هیچی چیز لعنتی تو اون خراب شده کار نمیکرد!!!
|
اگر اخبار باشگاه نفت رو بخونی میدونی دقیقه ی اخر رادیو که سهله تلفن هم قطع بوده ب نظرت در این زمونه رادیو میبرن وقتی تلفن باشه...ناظر فدراسیون که مساوی اعلام کرد و 8 دقیقه اخر کلا دفاعی شد
|
تمام وسایل ارتباطی اعم از رادیو -اینترنت - موبایل از دقیقه 85 تا 5 دقیقه بعد از بازی قطع بود
|
وجود رادیو و گوشی در نیمکتها ممنوع است پرفسور!
منصوریان: خودم دیدم که ناظر فدراسیون نتیجه بازی سپاهان را به نیمکت تراکتور 2-2 اعلام کرد .
رگ بر حاشیه سازان و مرگ بر این داور که کاملا غیر حرفه ای کار کرد و نفهمید و هیچ وقت نخواهد فهمید چون بیرون و درونش یکی نیست مرگبر افکار پلید
واقعا آدم های بی ظرفیتی هستن طرفداران تراکتور !!! به فرض که قهرمان بودن باید مثل .... میریختن تو زمین !!!! فرهنگ میخواد همه چیز ، لطفا اول فرهنگ بعد قهرمانی ...
|
....... خودتی جناب با فرهنگ!!!!
|
تو هنوز نفهمدی که مثله قهرمانی نیست. حق و عدالت چیزی که تو تا حال نفهمیدی و نخواهی فهمید. ای وارث کوروش.اگر تو ادعای فرهنگ داری چه بهتر که من بی فرهنگ باشم.
بی مدیریتی چه کار میکند اگر ایران برگذار کننده جام جهانی بود چه میشد خجالت بکشید با این مدیریت که دارید با احساسات مردم بازی میکنید
حالا مگه مجبورند اینقدر خوش خیالی کنند که تا مرز سکنه بروند ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!خوب سپاهان برده دیگه !!!
کار سپاهانی هاست این رفتار های کثیف چند بار دیگه هم صورت گرفته از خرید داور که غش کرده تا دادن آب مسموم به بازیکنان پرسپولیس و ....
|
کافز همه را به کیش خود پندارد...
لعنت خداوند بر آنهایی که با فساد، قهرمانی را تقدیم به تیمی خاصی میکنند و دل مردمی را جریحه دار میکنند.
نامردی زشتی بود!
اینا همش تقاصی بود که بخاطر آندوتیموریان پس دادن تا دیگه هواداران استقلالو مسخره نکنه
چنین چیزی مگه میشه امروزه همه توسط گوشی به اینترنت دسترسی دارند و دقیقه به دقیقه بازی ها چک میشود
|
از دقیقه ۸۷ شبکههای تلویزیونی، رادیویی و حتی شبکه موبایل قطع شد
واقعا قلب آدم درد میگیره خدا از باعث و بانیش نگذره
ترکها برا تنش در هردو صورت برد یا باخت برنامه داشتن. برخورد جدی با مسوولان خاءنشون لازمه.
|
استاندار آ.ش و مدیر کل ورزش استان آ.ش باید برکنار بشند
|
ببخشید اون کره جنوبی است که خائن و در جا تیرباران میکنه اینجا کشور گل و بلبل است
تراکتور مقابل سایپا ؟؟؟؟
مگه چیه؟ خب دوم شدن جشن گرفتن دیگه. مبارکشون باشه
وقتی فضای مجازی پر صفحات تجزیه طلبانه. عاقبت اینم میشه.بدترشم میشه.
در جواب آقای حمیدرضا بعرض برسانم که فرهنگ هوادا ران تراختور تا حال مورد تایید عموم ملت و رسانه هاست این فرافکنی و توهین مسئولینی که با احساسات آنها بازی کردند اول اعلام دو_دو سپاهان وبر د تراکتور و بعد برعکس اعلام کردن وربطی به فرهنگ ندارد لطفا تو که با فرهنگی رعایت کن !!!!!!
خطاب به عزیزانی ک گفتن "مگه اینترنت و موبایل و رادیو و تلویزیون نبود؟"
طلا مال نقی بود توی مشتش بود
تماشاگران عزیز و دوست داشتنی تبریز حتی اگه واقعا تراکتور قهرمان هم میشد نباید میریختن توی زمین مسابقه
با اینکه حق تراکتور و نفت برد قهرمان بشن ولی خدا جای حق نشسته, تراکتور و طرفداراشون خیلی دیگه مغرور شده بودن و اگه قهرمان میشدن دیگه خدا رو بنده نبودن. خدا رو شکر قهرمان نشدن تا یه ذره باد غرور و از خود ممنون بودنشون بخوابه
یکی به این طرفدارای سپاهان یاد بده قلب سمت چپه نه راست!!!
وقتی آقای کفاشیان با اون خنده مسخره اش فوتبال رو به گند کسیده آقای تاج هم سپاهانو قهرمان میکنه .
از بلند گوی ورزشگاه در دقایق پایانی پخش شد که آماده ی جشن قهرمانی باشید. بعلاوه اینترنت قطع شده بود و تو استادیوم، بجز عدده ی کمی نمی تونستن چک بکنند نتایج رو.
عجب
واقعا نفس کشیدن تویه این هوای الوده سخته بنظرتون مربی تراکتور سازی حق نداشت از نتیجه هم زمان سپاهان اطلاع داشته باشه تا بتونه تعویضاشو هوجومی تر کنه نه اینکه دیقه 83 دفاع وارد زمین کنه
واقعاً نامردی بود
اول فرهنگ، بعد قهرمانی
وقتی که تماشاگران تراکتور""پرچم ترکیه""را برای تشویق تراکتورسازی به استادیوم میبرند... باید همین بلا سرشان میامد."از نظرمن قهرمانی حق نفت بود"
تراکتور قهرمانه یاشاسین تیراختو
تداوم بعثت تا ظهور حجت
در آستانه بعثت و ولایت قرار داریم. این حادثه مبارک به راستى انفجار نور در قلب تاریکىها و فریادى در خاموشىها و هشدارى در اوج غفلتها بود. عظمت و اعجاز این حرکت بزرگ و توفنده را مىتوان با مطالعه کارنامه جهان پیش از بعثت به دست آورد.
قرن ششم میلادى را باید عصر حاکمیت سیاهى و تباهى نامید، چرا که در آن زمان ابرهاى متراکم نادانى، سایه شوم و سنگین خود را بر زندگى بشر افکنده بود و جوامع آن روز در تنگناهاى اقتصادى و اجتماعى مرگبارى قرار داشتند، لیکن سنت تاریخ و قانون طبیعت و مشیت حق تعالى، همواره به اثبات رسانیده که در چنین مقاطع حساس و یأس آور است که روشنایى و امید از اعماق ظلمت و یأس پیدا مىشود و بهار سبز و خرم از دل زمستان سرد و بىجان متولد مىگردد.
در عصرى، پیام روح بخش بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر کالبد افسرده و مرده جهان دمیده شد که پانصد سال و به نقلى هفتصد سال از ظهور عیسى بن مریم گذشته بود. در این فترت و فاصله ممتد کسى به پیامبرى مبعوث نگردید،جهل و ظلم بر سراسر گیتى حکومت مىکرد و جنگ نامعقول ایران و روم نابسامانىها و افسردگىهاى فراوانى به بار آورده بود.
شاعر دانشمند، نظامى گنجوى اوضاع راچنین ترسیم مىکند:
نشد اندر آن مدت دیر باز
به تاج رسالت سرى سرفراز
به محراب طاعت قدى خم نشد
کسى در عبادت مصمم نشد
نَزَد کس به راه شریعت قدم
نشد چشم کس تر ز اشک ندم
چنین بود اوضاع عالم خراب
که ناگه بر آمد برون آفتاب
آرى، مشیت الهى بر این بود که از گریبان تاریکى، سپیده شکافته شود و آفتاب تابناک نیّر اعظم و فخر بنى آدم،حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آلهطلوع کند.
امام على علیه السلام مىفرماید: خداوند متعال پیامبر اسلام را هنگامى فرستاد که از عصر پیامبران پیشین مدت زمان بسیارى سپرى شده بود و ملتها در خواب عمیقى فرو رفته بودند. فتنه و فساد، جهان را از کران تا کران فراگرفته بود و اعمال زشت و پلید رواج محسوسى داشت. آتش جنگ همه جا شعلهور بود و دنیا،چهرهاى بىفروغ و پر از مکر و فریب به خود گرفته بود. برگهاى درخت زندگى زرد و پژمرده گشته و از میوه آن خبرى نبود. آب حیات [معنوى و اخلاقى] فرو خشکیده و نشانههاى هدایت،کهنه و خراب، و پرچم هدایت،سرنگون گشته و بیرقهاى پستى و گمراهى همه جا در اهتزاز بود. زندگى با سیمایى کریه و عبوس با اهل دنیا روبرو بود. میوه درختش، فتنه و خوراکش،مردار و بر دلهاى مردم وحشت و اضطراب و بر برون آنان شمشیر حاکم بود.(1)
انقطاع وحى و تداوم بعثت
پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آلهوحى منقطع شد،ولى بعثت همواره پویا بود و به حرکت خود ادامه مىداد. پیامبر اکرم در عصر بعثت، دین را تبیین و تمام عوامل سعادت و بدبختى را براى جامعه بیان کرد و تحولى در جهان به طور کلى و در جزیرة العرب به گونه اخص ایجاد نمود. یکى از دانشمندان غربى مىنویسد: "اگر من در قرن بیستم در مقابل پیشوایان دانش اروپا با صداى بلند بگویم: روح حضرت محمد بزرگترین روحى است در میان بشر که از بدو پیدایش وى تا امروز شخصیتى همانند او پیدا نشده است،کسى نمىتواند در صحت گفتار من تردید کند و اگر کسى در این سخن تردید نماید، مىگویم در جهان مردى را نشان دهید که به تنهایى در یکى از این امور موفق شده باشد:
1 ـ ملتى را مانند ملت عرب که به قبایل مختلف منقسم و دشمن یکدیگر بودند،متحد کند؛
2 ـ رذایل موروثى ملت را نابود ساخته و آنان را به فضایل بیاراید؛
3 ـ عقاید باطل و خرافى را از میان ملتى بردارد و آنان را به دینى معتقد کند که تا امروز در عالم،توسعه و انتشار روز افزون داشته و در آینده انتظار آن هست که بر همه ادیان جهان غالب آید؛
4 ـ قانونى براى زندگى و نجات بشر بیاورد که ملت دور افتاده عرب را در سایه آن قانون بر دنیا سیادت دهد.(2)
به برکت بعثت نبى مکرم اسلام صلی الله علیه و آلهبود که علم و دانش عمومى شد و از انحصار شاهزادگان و مؤبدان و درباریان در آمد. حکومتى مبتنى بر عدل و داد و مردم سالارى دینى بر پا شد که به فرموده قرآن: "لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْط" پیامبران با دلیل و برهان و معجزه و کتاب آمدند تا مردم خود به پا خیزند و قسط و عدالت را جارى سازند.
ولایت، تداوم بعثت
پیامبر اکرم با داشتن مقام ولایت و امامت،محتواى بعثت را پیاده کرد و با ایجاد عالىترین شکل حکومت، به بعثت تداوم بخشید. در خطابهاى که در حجة الوداع ایراد کرد و حضرت على علیه السلامرا به عنوان جانشین بعد از خود منصوب کرد،حیات مجددى در کالبد بعثت دمید که پس از امام على علیه السلاماین حرکت به وسیله فرزندان معصومش ادامه یافت تا عصر غیبت کبرى فرا رسید.
تداوم بعثت تا ظهور حجت
حرکت پر برکت بعثت به یارى اهلبیت پیامبر تا عصر غیبت تداوم یافت و هم اکنون نیز به یمن علماى اسلام و مراجع تقلید که نواب عام آن حضرت مىباشند،همچنان پیش مىرود تا منجى بشریت،موعود ملل، امام زمان(عج) ظهور نماید و دنیا را از عدل و داد لبریز سازد و احکام روح بخش اسلام را از کران تا کران حاکم قرار دهد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: "اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نماند،خداوند متعال آن روز را به قدرى طولانى خواهد کرد تا مردى از اهلبیت من که نامش هم نام من و کنیهاش مانند من است، خروج و قیام کند: یَمْلأ ُاللّه بِه الأَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً."(3)
همان گونه که بعثت پیامبر اکرم در بدترین عصر تحقق یافت،ظهور حضرت حجت(عج) نیز در هنگامى است که ظلم و جور و یأس و نومیدى جهان را فراگرفته باشد. در آن زمان از اسلام جز اسمى و از قرآن جز درسى باقى نمىماند. ابى بصیر از امام صادق علیه السلام نقل مىکند که فرمود: "به خدا سوگند گویا مىبینم که بین رکن و مقام، بر کتاب و برنامه جدید از مردم بیعت گرفته و بر ملت عرب سخت مىگیرد. آن گاه فرمود: وَیْلٌ لِطُغاةِ الْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدْ اِقْتَرَبَ؛واى بر سرکشان ملت عرب از شرّى که تحقیقاً به زودى آنان را فرا خواهد گرفت."(4)
اللهم عجل فرجه و اجعلنا من انصاره و اعوانه.
پاورقیها:
1ـ نهج البلاغه دشتى،خطبه 89.
2 ـ به نقل از : مکتب اسلام، شماره پنجم،سال اول، ص 22.
3 ـ سنن ابى داود،ج 4، ص 107/کنز العمال، ج 14،ص 264.
4ـ بحار الانوار، ج 52،ص 135/ ینابیع المودة،ص 489.
منبع:
پایگاه سراج، محمدباقر شریعتی سبزواری.
مرتبط با مذهب
روز مبعث چه روزی است؟
مبعث
روز مَبْعَث بر پایهٔ باورهای اسلامی، روزی است که محمد، پیامبر اسلام، به درجه پیامبری برگزیده شد. مسلمانان معنقدند او در غار حرا، توسط جبرئیل و از سوی خدا به پیامبری نایل آمد و مأمور شد که چندخداپرستی و بتپرستی را از زمین بردارد و خداپرستی را رواج دهد و پیام وحی را به مردم برساند. محمد در این زمان چهل سال داشت و در مکه زندگی میکرد.
باور شیعیان
بر اساس باور شیعیان، محمد مصطفی در روز ۲۷ رجب عام الفیل، سال ۱۳ پیش از هجرت پیامبر اسلام مبعوث شد. شیعیان این روز را جشن میگیرند و در روایات اسلامی اعمال مستحبی برای روز مبعث پیش بینی شدهاست. دعا، نماز و غسل مستحب از اعمال این روز است.
باور اهل سنت
در نزد اهل سنت تاریخ دقیق بعثت پیامبر مشخص نیز ولی بعضی معتقدند که این واقعه در شب ۲۱ ماه رمضان بوده است. به دلیل نامعلوم بودن تاریخ، مبعث نزد اهل سنت جشن گرفته نمیشود.
روز مبعث چه روزیست؟
روز مَبْعَث، روزی است که حضرت محمد، پیامبر گرانقدر اسلام، به درجه پیامبری برگزیده شد. در تقویم هجری قمری، ۲۷ رجب روز مبعث است.
حضرت محمد مصطفی در روز (۲۷ رجب) سال ۴۰ عام الفیل، همزمان با سال ۱۳ پیش از هجرت پیامبر اسلام، در غار حرا، توسط (جبرئیل) و از سوی خدا به پیامبری نایل آمد و مأمور شد که چندخداپرستی و بتپرستی را از زمین بردارد و خداپرستی را رواج دهد و پیام وحی را به مردم برساند.
روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست.
روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود.
منبع:talahost.com
مشارق انوار الیقین، ص 51
مناقب الخارزمی، ص 257
اثبات الهداة، ج 2
بدون تردید اگر چند شاعر و سخنور بزرگ ایرانی و در راس آنها فردوسی و سعدی شیرین سخن نبود، هم اینک شاید نه از هویت ایرانی و نه از زیان فارسی اثری مانده بود .
روز فردوسی بر همه فارسی زبانان و همه ملل عضو فلات فرهنگی ایران بزرگ مبارک و میمون باد
---
زندگی نامه فردوسی شاعر بزرگ ایرانی
زندگی نامه فردوسی
بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس در خراسان دیده به جهان گشود. نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شدهاست. نام کوچک او را در بنمایههای کهنتر «حسن» نیز نوشتهاند. پدرش از دهقانان طوس بود که ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. وی از همان زمان که به کسب علم و دانش می پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه مند شد .
چنان که می دانیم "دهقانان" یک طبقه از مالکان بودند که در دوره ی ساسانیان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامی) در ایران زندگی می کردند و یکی از طبقات اجتماعی فاصل میان طبقه کشاورزان و اشراف درجه اول را تشکیل می دادند و صاحب نوعی "اشرافیت ارضی" بودند.
زندگانی آنان در کاخهایی که در اراضی خود داشتند می گذشت. آنها به وسیله ی "روستاییان" از آن اراضی بهره برداری می نمودند و در جمع آوری مالیات اراضی با دولت ساسانی و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همکاری داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدریج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضییقات گوناگون از بین رفتند.
همانطور که در زندگی نامه فردوسی آمده است، آغاز زندگی وی هم زمان با گونهای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمینهای فرارود بود.
در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوششهای مردم پیرامونش برای پاسداری ارزشهای دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینهای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سختگام همان راه شد.
زندگی نامه فردوسی- دوران کودکی و نوجوانی
درباره دوران کودکی و جوانی فردوسی نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بنمایههای کهن جز افسانه و خیالبافی چیزی به چشم میخورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، میتوان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرفنگری در سرودهها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده است. همچنین از شاهنامه و زندگی نامه فردوسی این گونه برداشت کردهاند که فردوسی با زبان عربی و دیوانهای شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بودهاست.
بیوگرافی و زندگی نامه فردوسی سراینده کتاب شاهنامه
سرودههای فردوسی
کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی میدانند اما با مطالعه زندگی نامه فردوسی میتوان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی میپرداخته است و چه بسا سرودن داستان های شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستانهای کهنی که در داستانهای گفتاری مردم جای داشتهاند، آغاز کردهاست. از میان داستان های شاهنامه که گمان میرود در زمان جوانی وی گفته شده باشد میتوان داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.
فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمهکاره ماندن گشتاسبنامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت میپردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بنمایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسبنامه بودهاست پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بودهاست و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخهای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.
زندگی نامه فردوسی-سُرایش شاهنامه
شاهنامه پرآوازهترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگترین نوشتههای ادبیات کهن پارسی است. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) با این بیتها به انجام رساند:
سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار به نام جهان داور کردگار
این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سالها همزمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازهای از شاهنامه شد. فردوسی در ویرایش دوم، بخشهای مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد. پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بودهاست:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک همی زیر بیت اندر آرم فلک
ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان داور کردگار
فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخشهای دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ کامی سراینده از اوضاع زمانه بودهاست. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خواندهاست.
آرامگاه فردوسی در شهر توس
درگذشت و آرامگاه فردوسی
محمد امین ریاحی، با درنگریستن در زندگی نامه فردوسی و گفتههای وی از سن و ناتوانی خود، این گونه نتیجه گیری کردهاست که فردوسی میبایست پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.
پس از مرگ، واعظ طبرستان به دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد. آرامگاه فردوسی بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه بازسازی شد.
مذهب فردوسی
بر اساس ابیاتی در خود شاهنامه و همچنین با مطالعه زندگی نامه فردوسی و منابع اولیهای چون آثار نظامی عروضی و نصیرالدین قزوینی، فردوسی یک مسلمان شیعه بود؛ ولی برخی از پژوهشگران اخیراً در مورد مذهب وی و شاخهٔ شیعی آن اظهار تردید کردهاند.
بزرگداشت و گرامیداشت فردوسی
در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است هر سال در این روز آیینهای بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار میگردد.
منبع: wikipedia.org
زندگینامه امام موسی کاظم علیه السلام:
نام:موسى بن جعفر.
کنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.
القاب: کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.
نکته:امام موسی کاظم علیه السلام در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.
منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.
تاریخ ولادت امام موسی کاظم:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذکر کردند.
محل تولد امام موسی کاظم: ابواء (منطقهاى در میان مکه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).
نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب علیهم السلام.
نام مادر امام موسی کاظم:حمیده مصفّاة. نامهاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احکام و مسائل بود که امام صادق علیه السلام زنان را در یادگیرى مسائل و احکام دینى به ایشان ارجاع مىداد. و دربارهاش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چرکى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن کرامتى که از خداى متعال براى من و حجت پس از من است.»
مدت امامت امام موسی کاظم: از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.
تاریخ و علت شهادت امام موسی کاظم: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به وسیله زهرى که در زندان سندى بن شاهک به دستور هارون الرشید به آن حضرت خورانیده شد.
محل دفن: مکانی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) که هم اکنون به «کاظمین» معروف است.
همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه.
فرزندان امام موسی کاظم: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یکى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت که 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.
الف) پسران امام موسی کاظم
1. امام على بن موسى الرضا(ع).
2. ابراهیم.
3. عباس.
4. قاسم.
5. اسماعیل.
6. جعفر.
7. هارون.
8. حسن.
9. احمد. 10. محمد.
11. حمزه.
12. عبداللّه.
13. اسحاق.
14. عبیداللّه.
15. زید.
16. حسین.
17. فضل.
18. سلیمان.
ب) دختران امام موسی کاظم
1. فاطمه کبرى.
2. فاطمه صغرى.
3. رقیّه.
4. حکیمه.
5. ام ابیها.
6. رقیّه صغرى.
7. کلثوم.
8. ام جعفر.
9. لبابه.
10. زینب. 11. خدیجه.
12. علیّه.
13. آمنه.
14. حسنه.
15. بریهه.
16. عائشه.
17. ام سلمه.
18. میمونه.
19. ام کلثوم.
یکى از دختران امام موسی کاظم (ع) به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام که براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اکنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است.
اصحاب ویاران امام موسی کاظم :
تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى کاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذکر مىگردد:
1. على بن یقطین.
2. ابوصلت بن صالح هروى .
3. اسماعیل بن مهران.
4. حمّاد بن عیسى.
5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.
6. عبداللّه بن جندب بجلى.
7. عبداللّه بن مغیره بجلى.
8. عبداللّه بن یحیى کاهلى.
9. مفضّل بن عمر کوفى.
10. هشام بن حکم.
11. یونس بن عبدالرحمن.
12. یونس بن یعقوب.
زمامداران معاصر:
1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).
2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).
3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).
4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).
5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).
6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).
امام موسى کاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید.
امام موسی کاظم تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید.
رویدادهاى مهم زمان امام موسی کاظم (ع):
1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى کاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى.
2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیهالسلام و معارضه آنان با امام موسى کاظم علیه السلام در مسئله امامت.
3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى کاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.
4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام موسى کاظم علیهالسلام.
5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.
6. احضار امام موسى کاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.
7. زندانى شدن امام موسى کاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حکومت هادى عباسى.
8. مبارزات منفىِ امام موسى کاظم علیه السلام با دستگاه حکومتىِ هارونالرشید، در مناسبتهاى گوناگون.
9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى کاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئهچینى یحیى برمکى، وزیر اعظم هارون.
10. دستگیرى امام کاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارونالرشید، در سال 179 هجرى.
11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.
12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمکى.
13. مراعات کردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عکسالعمل شدید هارون به این قضیه.
14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.
15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهک.
16. مسموم کردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهک در زندان.
17. شهادت امام کاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهک، در 25 رجب سال 183 هجرى.
18. انتقال پیکر مطهر امام موسى کاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارونالرشید.
19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیکر امام موسى کاظم علیه السلام، توسط مأموران حکومتى، و دستور او به تجهیز و تکفین مناسب شأن پیکر آن حضرت و به خاک سپارى در مقابر قریش بغداد.
منبع: از کتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ، سید تقى واردى.
به گزارش فردا به نقل از شبکه خبری فرهنگ و هنر در ادامه بازتاب این خبر و واکنشهای هنرمندان کشورمان به درگذشت سپانلو در صفحههای شخصی آنها را میبینید:
.jpg)
رسول صدرعاملی: آن سوی جاودانگی نیز یک روز هست بک روز شاد و کوتاه ٠٠٠٠ محمد علی سپانلو. یکی دیگر از نسل غولهای هنر و ادبیات ایران رفت، یادش گرامی باد
.jpg)
مهناز افشار: سلام و نگاه مهربان اقای سپانلو عزیز که دیگر نیست... افسوس.... خالق آثاری چون: رگبارها، سند باد غایب، هجوم، نبض، تبعید در وطن، کاشف از یاد رفتهها و..... در کنار استاد عزیز اقای شجریان، سلامت باشید شماها که هستین و آنان که رفتند نامشان و آثارشان ماندگار است...... پی نوشت: آقای سپانلو شاعر و مترجم بسیار خوبمان فوت شدن استاد شجریان سلامت هستند و قدر ایشان و بزرگان را بدانیم و از سخنهای سخیف دوری کنیم برای حفظ شخصیت خودمان و زیباتر این است با نگاه درست ببینیم تا درست ببینیم، نه زاییدههای ذهنمان را
پولاد کیمیایی: خدا رحمت کنه محمد علی سپانلو رو شاعر و نویسنده یادش گرامی
.jpg)
علیرضا عصار: درگذشت محمد على سپانلوى عزیز را به دوستداران شعر و ادبیات و خصوصا دختر نازنینشان خانم شهرزاد سپانلو تسلیت عرض میکنم. مردى دوست داشتنى از نسلى تکرار نشدنى.
.jpg)
بهاره رهنما: و زندگی به من آموخت: اگر بر اشک و لبخند زنان اعتمادی نیست بر عشق ومرگ شاعران هم اعتمادی نیست من گمان میکنم همان گونه که درواقعیت هیچ شاعری عاشق نمیشود، مگر در خیال، هیچ شاعری هم نمیمیرد، مگر در مجاز شعر ابزار جاودانگی است و مرگ در گستره بیمرز جاوادنگی واژههای یک شاعر، چه واژه بیاعتباری است... پس: نه بدرود که: سلام اقای سپانلوی عزیزم...
.jpg)
گلاره عباسی: استاد سپانلو... روحش شاد...
.jpg)
کمد امیرسلیمانی: اولین بار که استادافتخار دادن ازشون عکاسی کنیم و این پوستر سه بعدی رو دیدن گفتن تا حالا خودم خودمو انقدر طبیعی از نزدیک ندیده بودم. روحشون شاد. عکس از ورقا عامری
.jpg)
فلور نظری: عباس معروفی: با تهرانی که دیگر سپانلو ندارد، قهرم. مرگ ِ پدر سخته، بخصوص برای دختری که فرسنگها دوراز پدرباشه و حتی مجال خداحافظی هم پیدا نکنه، برای من که این شرایط رو داشتم بسیار قابل درکه، خدا برای کسی نخواد.. تسلیت به شهرزاد سپانلوی عزیز تسلیت به مردم ایران فرهیختهای دیگر را متاسفانه از دست دادیم روحشان شاد و قرین آرامش و رحمت ِ خدا محمد علی سپانلو شاعر، نویسنده ومترجم در سن ٧۵ سالگی به رحمت خدا رفت.. یادش سبز
.jpg)
چکامه چمن ماه: با تمام وجود غمگینم / محمد على سپانلو عزیز هم رفت
%20-%20Copy.jpg)
نعیمه نظام دوست: متاسفانه ساعاتی پیش محمد علی سپانلو درگذشت.... این مصیبت رو به شهرزاد نازنین دختر عزیزشون و خانواده محترمشون تسلیت عرض میکنیم. با شاخهٔ گل یخ از مرز این زمستان خواهم گذشت جایی کنار آتش گمنامی آن وام کهنه را به تو پس میدهم تا همسفر شوی با عابران شیفتهٔ گم شدن شاید حقیقتی یافتی همرنگ آسمان دیار من شهری که در ستایش زیبایی دور از تو قهوهای که مرا مهمان کردی لب میزنم و شاخهٔ گل یخ را کنار فنجان جا میگذارم چیزی که از تو وام گرفتم مهر تو را به قلب تو پس میدهم آری قسم به ساعت آتش گم میکنم اگر تو پیدا کنی این دستبند باز شد اینک از دست تو که میوهٔ سایش به واژه هاست محمد علی سپانلو